شعر جوش مستی

باز با افسونگریهای دل زیبا پرستم
از شراب شعر چشمان تو امشب مست مستم
سرو باغ شعرم اما باهمه گردن فرازی
پیش سرو قامت بالا بلندت باز پستم
جزر ومدی در نگاهت هست در شبهای مهتاب
میدهد این جلوه های شعر و مستی کار دستم
این دو بیتی های لبهایت چه مستی داشت کز پی
یک سبو شعر تر خیام گشته ناز شستم
فالی از فنجان چشمانت گرفتم حافظم گفت
در سر کوی تو از پای طلب من کی نشستم
وامق این دیوانگی های تو پایانی ندارد
کاش آن پیمانه را در جوش مستی می شکستم


حسن علیزاده متخلص به « وامق»

/ 0 نظر / 11 بازدید